نگاهی حقوقی به طلاق رجعی و بائن

نمی‌توان پذیرفت ازدواجی که هزینه‌های مادی و معنوی بسیار در برداشته است، به‌راحتی قربانی خشمی زودگذر و نفرتی ظاهری شود تا این خشم در نهایت به شکل صیغه طلاق در آید و بنیان استوار خانواده به یکباره فرو ریزد. اینجا است که حقوق وارد عرصه خصوصی خانواده می‌شود و با وضع احکام و قواعد منطقی، جلوی خشم آنی و احساسات سست را می‌گیرد تا طرفین فرصتی جهت بازبینی رفتار و گذشته خود بیابند و فارغ از تصمیمات خشم‌آلود، با تعقل و هم‌فکری بتوانند در خصوص بقای این پیوند یا گسستن دائمی آن تصمیمی قاطع بگیرند.

روزنامه حمایت: به همین جهت شارع برای حفظ این مصلحت، طلاق رجعی را به عنوان اصل قرار داد تا ادامه زندگی زناشویی را با رجوعی ساده در مدت عده امکان‌پذیر سازد. در همین راستا جز موارد معدود از طلاق را از حکم رجعی بودن خارج ساخته و آنها را بائن نامیده است.
اگرچه در رجعی بودن طلاق، مصلحت‌ها و حکمت‌هایی نهفته است اما حکم رجوع مانند هر وسیله‌ای ممکن است در راه نادرست مورد استفاده قرار گیرد و مورد شایع آن زمانی است که زن به دلایل مربوط به شوهر خویش، متقاضی طلاق از وی است و پس از امتناع شوهر از دادن طلاق و رجوع به دادگاه و الزام شوهر به طلاق و غیره، موفق به جدایی از همسر خویش می‌شود، اما پس از گذشت این مراحل دشوار، شوهر با رجوعی ساده وضعیت را به حال سابق باز می‌گرداند.
این وضعیت سبب می‌شود که زمینه اذیت و آزار زن توسط شوهر فراهم شده و راه سوء استفاده شوهری که مخالف طلاق بوده، باز باشد، در این صورت تلاش زن به دور تسلسلی می‌ماند که هر بار با رجوع شوهر بی فایده می‌شود.
از جهت قانونی و منطقی، طلاق به حکم دادگاه و به درخواست زن نیز طلاق رجعی است. با این تفاوت که رجوع از آن باید به توافق طرفین برسد.
بنابراین باید راه چاره‌ای جست‌وجو کرد تا نه مصلحتی که گفته شد، نادیده گرفته شود و نه مفسده‌ای دیگر به بار آید.
بعضی  از حقوقدانان چاره را در پاک کردن صورت مسئله دانسته‌اند، به این صورت که طلاق اگر به حکم دادگاه و به درخواست و تقاضای زن باشد، دیگر رجعی نیست بلکه بائن است، اگرچه خارج از مصادیق طلاق بائن باشد.
این عقیده در ظاهر منطقی و متین به نظر می‌رسد چرا که اگر طلاق به تقاضای زن و با حکم دادگاه صورت گیرد رجوع شوهر حکم دادگاه را از اثر می‌اندازد و به عبارتی مبنای این جریان را منتفی می‌سازد. اما باید واقع‌بین بود و به صرف مواجه شدن با چنین مشکلی، بی درنگ صورت مسئله را حذف نکنیم و موضوع حکم قانون را تغییر ندهیم.
از طرفی با توجه به ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب سال 1371 تمامی طلاق‌ها با حکم دادگاه مجاز می‌شود و بنابراین حتی اگر زوجین هر دو موافق طلاق باشند باز باید به دادگاه رجوع کنند و در شرایط کنونی هیچ دفترخانه ازدواج و طلاقی حق ثبت طلاق بدون اذن دادگاه را ندارد.
بنابراین عملاً تمامی طلاق‌ها با حکم دادگاه صورت می‌گیرد. لذا طبق این نظر، در نظام حقوقی فعلی ما عملاً نباید مصداقی از طلاق خلع داشته باشیم چه زمانی که طلاق به حکم دادگاه بائن محسوب می‌شود دیگر دلیلی وجود ندارد که زن برای اسقاط حق رجوع مرد مالی را به عنوان «فدیه» به شوهر ببخشد.
نظر فوق در ظاهر مناسب و مطابق با اوضواع و احوال و رویه قضایی است اما در واقع چنین نیست و پذیرش این نظر در پاره از موارد مخالف نصوص قانونی و شرعی است و از طرفی ممکن است به زیان زن تمام شود.

  آثار طلاق رجعی
برای رد نظریه فوق باید آثار طلاق رجعی را به طور مختصر برشماریم و ببنیم آیا همه این آثار با مقتضای حکم دادگاه مخالف است. آثار طلاق رجعی شامل مواردی از قبیل امکان رجوع شوهر به زن در مدت عده (ماده 1148 قانون مدنی)، حق زن در مطالبه نفقه در مدت عده (ماده 1109 قانون مدنی) و امکان توارث زوجین در صورت فوت یکی از آنها در مدت عده (ماده 943 قانون مدنی) است. بنابراین اگر شوهر در مدت عده فوت کند زن از او ارث می‌برد.
در مدت عده رجعیه ازدواج مرد با دختر برادر یا دختر خواهر زن موکول به اجازه زن است همچنین در مدت عده رجعیه مرد نمی‌تواند با خوهر زن ازدواج کند.
طبق شواهد بسیار و ماده 8 قانون امور حسبی، زن مطلقه رجعیه در حکم زوجه دانسته شده است. این حکم آثار بسیاری دارد. مثلاً رابطه نامشروع زن در مدت عده در حکم رابطه داشتن زن شوهردار است. بنابراین اگر زن یا مرد مرتکب زنا شوند، به مجازات زنای محصنه (سنگسار) محکوم می‌شوند.
از دیگر آثار طلاق رجعی، این است که زنا با زنی که در عده رجعیه است، موجب حرمت ابدی می‌شود؛ بر خلاف عده طلاق بائن (ماده 1054 قانون مدنی) و نیز اینکه در مدت عده رجعیه چنانچه مرد 3 همسر دائم دیگر داشته باشد نمی‌تواند دیگری را به نکاح دائم خود درآورد. همچنین ایجاد حرمت ابدی ناشی از 9 طلاق که 6 تای آن عدی (نوعی طلاق رجعی) باشد (ماده 1058 قانون مدنی) از دیگر آثار طلاق رجعی محسوب می‌شود.
بدیهی است اگر طلاق به حکم دادگاه و به درخواست زن را بائن بدانیم، این موضوع سبب می‌شود که علاوه بر رجوع، سایر آثار طلاق رجعی را نیز از این طلاق سلب کنیم. در حالی که هیچ دلیل قانونی و منطقی برای این امر نداریم و ملاحظه می‌شود که از میان آثار فوق فقط حق رجوع مرد ممکن است با مقتضای حکم طلاق دادگاه مخالف باشد و هیچ یک از آثار دیگر آن با طلاق به حکم دادگاه منافاتی ندارد و حتی رجعی بودن طلاق در مواردی به نفع زن است؛ مانند اینکه زن در مدت عده حق نفقه دارد که در طلاق بائن چنین حقی ندارد یا اگر در مدت عده مرد فوت کند، زن از او ارث می‌برد اما در طلاق بائن چنین نیست.
بنابراین دلیلی ندارد که ما در طلاق به حکم دادگاه این حقوق را از زن سلب کنیم و هیچ دلیل شرعی و قانونی نیز بر سلب این حقوق صحه نمی‌گذارد.
لذا تمامی آثار حقوقی طلاق رجعی نافی مقتضای حکم دادگاه به طلاق نبوده و این منطقی نیست که فقط به دلیل یکی از این آثار، سایر نتایج طلاق رجعی را نادیده بگیرم و بی جهت حکم قانون را تخصیص بزنیم.
به نظر می‌رسد در این مورد یعنی طلاق به حکم دادگاه و به درخواست زن، اگرچه نمی‌توانیم به اطلاق حکم ماده 1149 قانون مدنی مبنی بر حق رجوع یک‌طرفه مرد عمل کنیم، اما آنچه صحیح به نظر می‌رسد، این است که طلاق به حکم دادگاه را طلاق رجعی بدانیم؛ با این تفاوت که برای رجوع نیز رضایت زن باید جلب شود. چرا که منطقی است که رضایت زن برای بازگشت به رابطه‌ای که به درخواست وی منحل شده است، باید وجود داشته باشد، همانطور که رضایتش در انحلال وجود داشته و موثر واقع شده است.
بنابراین بهتر است بگوییم که طلاق به حکم دادگاه رجعی است، اما رجوع باید با توافق طرفین صورت گیرد تا حکمی معارض با ماهیت طلاق نداده باشیم و نیز اگر کدورت‌های بین زوجین برطرف شد و زن شرایط را برای بازگشت به زندگی مشترک مساعد دید، امکان ادامه رابطه زناشویی وجود داشته باشد. این موضوع به نفع زن و شوهر و نیز مصلحت جامعه است. علاوه بر اینکه امکان سوء استفاده شوهر در این مورد به کلی منتفی می‌شود.
در نهایت باید به این موضوع تاکید کرد که از جهت قانونی و منطقی، طلاق به حکم دادگاه و به درخواست زن نیز طلاق رجعی است؛ با این تفاوت که رجوع از آن باید به توافق طرفین برسد.

هفت حقیقت علمی در مورد جدایی

هنگامی که عشق به بیراهه می‌رود پس‌لرزه‌های جدایی می‌تواند باعث فروپاشی زندگی افراد شود. دانشمندان اصرار دارند که هر پدیده‌ای را می‌توان از راه علم بررسی کرد و رویدادهای مربوط به زندگی مشترک نیز از این روال مستثنی نیستند. با دانستن این هفت حقیقت علمی در مورد جدایی شاید بتوانید از وقوع آن در زندگی خود پیشگیری کنید و یا راحت‌تر با آن کنار بیایید؛ همراه ما باشید.

جدایی نیز مانند دیگر روابط عاطفی از عوامل درهم تنیده‌ی بسیاری تشکیل شده است. چگونگی پاسخ افراد به این محرک‌ها در وهله‌ی اول به نگرش ما در مورد زندگی مشترک بستگی دارد، این نگرش از شاخص‌های متنوعی مانند رسانه‌ها، فرهنگ، اجتماع و از همه مهمتر تصویری که شخص از زندگی مشترک والدین خود دریافت کرده است، تشکیل می‌شود. در ادامه با حقایقی غم انگیز اما واقعی در مورد جدایی آشنا خواهید شد.

۱. جدایی قابل پیش‌بینی است
بسیاری از افرادی در حالی با فروپاشی زندگی مشترک مواجه می‌شوند که انتظار چنین رویدادی را نداشته‌اند، اما اگر از دوستان و نزدیکان آن‌ها سؤال شود خواهند گفت که دیر یا زود منتظر شنیدن این خبر بوده‌اند. بسیار غم انگیز است که دیگران زودتر از خود فرد از به بن‌بست رسیدن زندگی مشترک آگاه شوند، اما بدتر آن که حتی علم نیز می‌تواند جدایی شما را پیش‌بینی کند. در مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۰ در مجله‌ی روان‌شناسی به چاپ رسیده است از ۲۲۲ داوطلب تقاضا می‌شود نام شرکای زندگی خود را ذکر کرده و سپس دو کلمه که احساس می‌کنند به آن‌ها مربوط می‌شود را در ادامه بیاورند. سپس محققان آزمایشی را بر روی این افراد انجام دادند تا از احساسات درونی افراد پرده بر دارد، حتی احساساتی که برای خود فرد نیز غیر قابل تشخیص است. آن‌ها کلماتی مرتبط با زندگی مشترک را همراه با کلماتی مثبت مانند (هدیه) یا منفی مانند (مرگ) جفت کرده و به داوطلبان دادند و از آن‌ها خواستند تا اگر احساس مثبتی از آن کلمات به ذهنشان آمد دکمه‌ی مثبت و اگر منفی بود دکمه‌ی منفی را فشار دهند.

ایده‌ی پشت این آزمایش این است که اگر داوطلب احساس مثبتی نسبت به کلمه‌ای که در مورد شریک زندگی خود می‌شنود داشته باشد، وقتی آن کلمه با کلمه‌ی مثبت دیگری جفت شده باشد سریعتر دکمه‌ی مثبت را فشار خواهد داد و بالعکس، اگر داوطلب احساس منفی داشته باشد وقتی آن کلمه با کلمه‌ی منفی دیگری جفت می‌شود سریعتر دکمه‌ی منفی را فشار خواهد داد. این آزمایش مشخص کرد افرادی که کلمات مرتبط با شریک زندگیشان را سریعتر به کلماتی منفی پیوند زده‌اند و دکمه‌ی منفی را فشار داده‌اند احتمال جداییشان در یک سال پیش رو بیشتر از افرادی است که کلمات مرتبط با شریک زندگیشان را به کلمات مثبت پیوند زده‌اند. محققان دریافتند که نتیجه‌ی این آزمایش حتی در مورد رضایت از زندگی مشترک و وجود مشکلات زناشویی نیز به خوبی صدق می‌‌کند. این آزمایش نشان می‌دهد اولین لرزه‌های منجر به فروپاشی زندگی مشترک در نگرش افراد به شریک زندگی رخ می‌دهد، حتی اگر خود فرد از این تغییر بی‌خبر باشد یا قادر و مایل به قبول آن نباشد.

۲. جدایی از فروپاشی هویت افراد سرچشمه می‌گیرد
هرچقدر تعهد یک زوج به زندگی مشترک بیشتر باشد، طرز فکر و احساس هرکدام از آن‌ها بیشتر شبیه به شریک زندگیشان خواهد بود. بر طبق تحقیقی که در مجله‌ی بولتن روانشناسی اجتماعی و شخصیت در سال ۲۰۱۰ به چاپ رسید، مجموعه‌ای از مطالعات بر روی نظر سنجی‌ها و خاطرات روزانه نشان دادند که جدایی می‌تواند باعث اختلال در احساسی که فرد از خود دارد نیز بشود. دانشجویان کالج که به تازگی از شریک خود جدا شده بودند بیشتر از کلماتی مانند اشتباه و سردرگم در خاطرات روزانه‌ی خود استفاده می‌کردند. همچنین دانشمندان متوجه شدند که این افراد در زندگی خود اضطراب بیشتری نسبت به افرادی که با شکست رابطه مواجه نشده‌اند دارند. این تحقیق به مدت ۶ ماه و با پرسش‌نامه‌هایی که هر هفته به دانش آموزان داده میشد انجام گرفت، مشخصاً افرادی که کمتر احساس روشنی در مورد خود داشتند، با اضطراب بیشتری پس از جدایی مواجه شده بوند. محققان می‌گویند یافتن شریک زندگی نه تنها به کامل شدن زندگی دو نفر منتهی می‌شود بلکه باعث کامل شدن نیمی از شخصیت آن دو نیز خواهد شد؛ وقتی زندگی مشترکی به پایان می‌رسد، تجربه‌ی جدایی نه تنها دردی است که از دست دادن همسر و تنهایی به زندگی وارد می‌کند، بلکه ناشی از تغییری است که در شخصیت انسان شکل می‌گیرد.

۳. تنهایی می‌تواند مفید باشد
زمانی که محققان از برخی از داوطلبان درخواست کردند در جلساتی فشرده به یادآوری احساسات خود درباره‌ی جدایی بپردازند متوجه شدند که این افراد از لحاظ روحی سریعتر از افرادی که فقط در چند جلسه‌ی کوتاه شرکت کرده بودند بهبودی به دست آوردند. در نگاه اول ممکن است به نظر برسد بارها یادآوری چنین شکستی در تنهایی مضر بوده و به ضربه‌ی بیشتری به روحیه‌ی فرد منتهی شود اما در‌واقع این یادآوری به مرحله‌ای از بازتاب شخصیت درونی منتهی می‌شود که به فرد برای پشت سر گذاشتن آنچه اتفاق افتاده است و بازیابی شخصیت خود کمک می‌کند.

۴. اما نه کناره گیری بیش از حد
فکر کردن در مورد جدایی ممکن است مفید باشد اما نباید به حدی باشد که خودمان را شکنجه بدهیم. تحقیقات نشان می‌دهند که مرور وسواسی خاطرات گذشته در شبکه‌های اجتماعی ایده‌ی خوبی نیست. در مطالعه‌ای که بر روی ۵۰۰ زن در سنین دانشجویی انجام گرفت، محققان متوجه شدند کسانی که زمان بیشتری را صرف چک کردن صفحه‌ی فیسبوک شریک سابق خود می‌کنند بیشتر در معرض پریشانی، منفی بافی و اشتیاق برای بودن با او دچار می‌شوند و همچنین احتمال رشد شخصیت و رسیدن به ثبات در آن‌ها کاهش می‌یابد. البته برای محققان سخت است بگویند رسانه‌های اجتماعی مانند فیسبوک عامل پریشانی و ناراحتی می‌شوند، اما طبق مطالعات منتشر شده در مجله‌ی Cyberpsychology در سال ۲۰۱۲ به اطمینان می‌توان گفت که هیچ نشانه‌ای از کمک به افراد توسط این رسانه‌ها مشاهده نشده است.

همچنین حذف شریک سابق زندگی از لیست دوستان نیز می‌تواند به همان اندازه‌ی تحت نظر داشتن بی اندازه‌ی وی در این شبکه‌های مضر باشد. این مطالعه نشان داد که قطع کامل ارتباط و بستن تمام درها به روی شریک سابق زندگی می‌تواند به جذاب شدن وی و زندگی‌اش، که اکنون در غباری از رمز و راز قرار گرفته است منتهی شود. بنابراین محققان عقیده دارند ملاقات‌های گاه و بی گاه و حتی کسل کننده شریک سابق زندگی نتیجه بهتری به همراه خواهد اشت.

۵. جدایی سخت است
اگر نمی‌توانید به راحتی به جدایی تن در دهید خود را سرزنش نکنید، با توجه به پژوهشی که در سال ۲۰۱۰ در مجله‌ی فیزیولوژی اعصاب به چاپ رسید جدا شدن از یک رابطه‌ی رمانتیک بی‌شباهت به درد ناشی از ترک اعتیاد نیست. در این تحقیق افرادی جمع‌آوری شدند که به تازگی جدا شده اما هنوز نسبت به شریک سابقشان احساس محبت داشتند. محققان این افراد را تحت اسکن مغزی قرار دادند و در حین اسکن عکس‌هایی از شریک سابق زندگی همراه با تصاویری از باقی دوستان و آشنایانشان نشان دادند. اسکن‌ها نشان دادند زمانی که این افراد به تصاویر عشق از دست رفته‌ی خود نگاه می‌کنند منطقه‌ای از مغز به نام Ventral Tegmental که در مغز میانی قرار دارد فعال می‌شود. این قسمت همان منطقه‌ای است که هنگامی که عشق یا انگیزه‌ی زیاد و پاداش در کار باشد فعال می‌شود. مناطق انگیزه و پاداش دیگر از جمله Nucleus Accumbens در جلوی مغز که همگی جزو مناطق اعتیاد محور محسوب می‌شوند نیز فعالیت بیشتری از خود نشان می‌دهند. خبر خوب این است که فعالیت این مناطق با‌گذشت زمان کمرنگ خواهند شد. محققان می‌گویند هر چقدر این فعالیت زیاد باشد و سرسختانه زندگی را درگیر خود کند، در نهایت با‌گذشت زمان فرد به زندگی عادی خود باز خواهد گشت.

۶. بر اساس جنسیت تجربه‌ها متفاوت خواهند بود
هرکسی می‌تواند دل‌شکستگی را تجربه کند اما چگونگی این تجربه‌ی به جنسیت شما وابسته خواهد بود. بر طبق مطالعه‌ای که سال ۲۰۱۵ در مجله‌ی علوم تکاملی رفتاری به چاپ رسید زنان سطح درد عاطفی، اندوه و حتی درد فیزیکی بیشتری را پس از جدایی نسبت به مردان احساس می‌کنند. اگر میزان این ناراحتی را در مقیاس ۱۰ نقطه از درد حساب کنیم، غم و اندوه زنان پس از جدایی ۶.۸۴ امتیاز را به طور متوسط به خود اختصاص خواهد داد در حالی که در مردان این میزان ۶.۵۸ است. بیشتر از پنج هزار نفر از ۹۶ کشور در این مطالعه شرکت کرده‌اند.

۷. ممکن است به آن بدی که فکر می‌کنید هم نباشد
با اینکه جدایی آسان نیست اما اغلب آن را بیش از حد بزرگ می‌کنیم. غالباً مردم پس از جدایی در گفتن احساس خود به دیگران و همچنین به روز رسانی‌ها در شبکه‌های اجتماعی زیاده روی می‌کنند. بر طبق مطالعه‌ای که سال ۲۰۰۸ در مجله‌ی روانشناسی تجربی اجتماعی به چاپ رسید، محققان بر روی ۷۰ فرد تحقیقی طولانی انجام دادند و از آن‌ها خواستند هر هفته به سؤالاتی پاسخ دهند. در برخی از این سؤالات آمده بود که اگر رابطه‌ی فرد ناگهان به پایان برسد انتظار دارد در چه مدت به حالت عادی خود بازگردد و بهبود بیابد. این دانشجویان به طور متوسط انتظار داشتند ۲۰ هفته طول بکشد تا بتوانند به شرایط عادی خود بازگردند؛ در میان این افراد رابطه‌ی ۲۶ نفر در طول مطالعه به جدایی انجامید که به طور متوسط حدود ۱۰ هفته تا بهبودی کامل آن‌ها طول کشید. محققان می‌گویند در‌واقع پریشانی واقعی افراد پس از جدایی بسیار کمتر از چیزی است که فکر می‌کنند. محقق ارشد این پژوهش آقای پل ایستویک از دانشگاه نورث وسترن در باره‌ی علت این رفتار می‌گوید:

هنگامی که پیش‌بینی های خود را از زندگی پس از جدایی شکل می‌دهید، به چیزهای مثبتی که ممکن است به زودی برایتان اتفاق بیفتد فکر نمی‌کنید.